خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
6
نهج البلاغة ( فارسي )
و شما مرا براى منافع خود مىخواهيد . اى مردم ، مرا يارى كنيد . هرچند ، خلاف ميلتان باشد سوگند به خدا كه حق ستمديده را از ستمگر مىستانم و مهار در بينى ستمگر كرده چون شتر مىكشانم تا او را به آبشخور حق برم اگر چه رفتن به آن را ناخوش دارد . » ( خ 136 ) . عثمان ، در ايام خلافت خود ، زمينهايى را به اين و آن داده بود . امام آن زمينها را بستد و به مسلمانان باز گردانيد : « به خدا سوگند ، اگر چيزى را كه عثمان بخشيده است ، نزد كسى بيابم ، آن را به صاحبش باز مىگردانم ، هر چند مهر زنان كرده باشند يا بهاى كنيزان . » ( خ 15 ) على ( ع ) با چنين تقوايى چگونه مىتوانست زمام كار را به دست طلحة بن عبيد اللَّه يا زبير بن العوّام بسپارد يا معاويه را بر حكومت شام ابقا نمايد . از اين رو ، وقتى كه برخى به اصطلاح مصلحت انديشان از او خواستند كه از تعقيب طلحه و زبير واپس كشد ، فرمود : « به خدا سوگند كه من همانند آن كفتار نيستم كه با آواز كوبيدن سنگ و چوب ، در كنامش به خوابش كنند تا بر در كنام رسند و صيادانش به فريب به دام اندازند . به پايمردى يارانى كه روى به حق دارند ، روى برتافتگان از حق را فرو كوبم ، و به يارى آنان كه گوش به فرمان من نهادهاند ، شورشگرانى را كه همواره در حق ، ترديد مىورزيدهاند ، مىزنم و اين شيوهء من است تا مرگم فرا رسد . » ( خ 6 ) . شريح ، قاضى او ، خانه اى خريده بهايش را پرداخته و قباله اش را گرفته است و شاهدان نيز بدان گواهى دادهاند : « اى شريح ، زودا كه كسى بر سر تو آيد كه در قباله ات ننگرد و تو را از شاهدانت نپرسد ، تا از آنجا براندت و بىهيچ مال و خواسته اى به گورت سپارد . پس اى شريح ، بنگر مبادا كه اين خانه را از دارايى خود نخريده باشى ، يا نقدى كه بر شمرده اى از حلال به دستت نيامده باشد . اگر چنين باشد هم در دنيا زيان كرده اى و هم در آخرت . » ( نامهء 3 ) . على ( ع ) مىگفت : « به خدا سوگند ، اگر شب را تا بامداد بر بسترى از خار بيدار بمانم يا بسته در زنجيرم بر روى زمين بكشانند ، مرا دوست داشتنىتر از آن است كه در روز شمار به ديدار خدا و پيامبرش روم ، در حالى كه به يكى از بندگانش ستمى كرده يا پشيزى از مال مردم را به غصب گرفته باشم . عقيل را در نهايت بينوايى ديدم . از من خواست كه يك صاع از گندم شما مردم را به او ببخشم در حالى كه ، فرزندانش را از شدت فقر آشفته موى و گردآلود با چهره اى نيلين مىديدم . چند بار نزد من آمد